مقالات
با مقالات CYCFX همراه شوید و از آخرین اخبار و تحولات بازارهای مالی مطلع شوید.

چرا درگیری بعدی ایران و آمریکا احتمالاً جهش تاریخی نفت را تکرار نمیکند؟
درگیری نظامی میان ایران و آمریکا همواره یکی از بزرگ ترین ریسک های ژئوپلیتیکی بازار انرژی بوده است. هرگونه تهدید علیه تنگه هرمز، مسیر عبور بخش قابل توجهی از صادرات نفت خلیج فارس، در گذشته می توانست باعث جهش شدید قیمت نفت شود؛ زیرا بازار به اختلال ناگهانی در عرضه واکنش نشان می داد. اما شرایط بازار انرژی امروز نسبت به گذشته تغییرات مهمی کرده است و درگیری احتمالی آینده لزوماً به معنای تکرار شوک های نفتی تاریخی نخواهد بود. یکی از مهم ترین عوامل، ایجاد مسیرهای جایگزین برای انتقال نفت در خارج از تنگه هرمز است. کشورهای تولیدکننده منطقه، به ویژه عربستان سعودی، امارات و عراق، در ماههای اخیر سرمایه گذاری هایی برای توسعه خطوط لوله، پایانه های صادراتی جایگزین و افزایش ظرفیت انتقال خارج از این آبراه انجام داده اند. این زیرساخت ها به بازار اجازه می دهد بخشی از نفت منطقه حتی در صورت اختلال در هرمز همچنان به بازارهای جهانی برسد. بنابراین، حساسیت بازار نسبت به تهدید بسته شدن کامل تنگه هرمز نسبت به گذشته کاهش یافته است. عامل دوم، افزایش ظرفیت عرضه و انعطاف پذیری بیشتر بازار نفت است. تولیدکنندگان عضو سازمان کشورهای صادرکننده نفت (OPEC) و متحدان آن در قالب ائتلاف اوپک پلاس، در مقاطع مختلف توانسته اند با تغییر سیاست تولید، بخشی از شوک های عرضه را مدیریت کنند که یک نمونه جاری آن را با 3 بار افزایش تولید اخیر اوپک که آخرینش هفته پیش تصویب شد مشاهده می کنید. همچنین رشد تولید نفت شل در آمریکا باعث شده بازار جهانی نسبت به دهه های گذشته تنها به خاورمیانه وابسته نباشد. از سوی دیگر، سمت تقاضا نیز تغییر کرده است. رشد خودروهای برقی، افزایش بهره وری انرژی، سیاست های کاهش مصرف سوخت های فسیلی و تغییر الگوی رشد اقتصادی چین باعث شده رشد تقاضای نفت کندتر شود. در نتیجه، هرگونه اختلال کوتاه مدت در عرضه ممکن است بیشتر به یک شوک موقت قیمتی تبدیل شود تا آغاز یک روند انفجاری پایدار. موضوع مهم دیگر، پدیده نابودی تقاضا است. اگر قیمت نفت به سرعت افزایش یابد، مصرف کنندگان و صنایع واکنش نشان می دهند: استفاده از انرژی های جایگزین افزایش می یابد، فعالیت های انرژی بر کاهش پیدا می کند و اقتصاد جهانی با فشار رکودی مواجه می شود. تجربه بحران های قبلی نشان داده است که قیمت های بسیار بالا خودشان عاملی برای کاهش مصرف هستند. البته این به معنای بی اهمیت شدن ریسک افزایش بهای نفت نیست. یک درگیری گسترده که تولید نفت ایران و دیگر کشورهای نفتی یا زیرساخت های اصلی منطقه را هدف قرار دهد، همچنان می تواند باعث جهش کوتاه مدت قیمت شود. بازارها به اخبار جنگی با سرعت واکنش نشان می دهند و عامل روانی می تواند قیمت ها را برای مدتی بالا ببرد. اما تفاوت امروز با گذشته این است که بازار نفت ابزارهای بیشتری برای جذب شوک دارد. مسیرهای جایگزین صادرات، ظرفیت های ذخیره سازی، تولیدکنندگان جدید و تغییر رفتار مصرف کنندگان باعث شده اند احتمال تکرار جهش های تاریخی نفت در اثر یک درگیری منطقه ای کاهش یابد. در سناریوی درگیری بعدی ایران و آمریکا، احتمالاً واکنش بازار بیشتر یک جهش سریع و محدود خواهد بود، نه یک بحران انرژی مشابه دهه های گذشته.

تحلیل بازارهای مالی و سیاست پولی
وارش و پایان عصر رهبری بازار ؛ فدرال رزروی که می خواهد شنونده باشد، نه گوینده چرا کوین وارش، رئیس جدید فدرال رزرو، رویکرد دوهه ی گذشته را کنار گذاشته و می خواهد جای فرستنده و گیرنده ی سیگنال در رابطه ی فد و بازار عوض شود تابستان ۲۰۲۶ برداشتی که در اکونومیست به آن اشاره شده، یعنی مخالفت وارش با ادامه ی رویکرد دوران یلن و پاول، در ماه های اخیر با شواهد میدانی روشنی همراه بوده. کوین وارش که در مه ۲۰۲۶ زمام فدرال رزرو را از جروم پاول تحویل گرفت، در همان نخستین نشست کمیته بازار باز فدرال در ماه ژوئن، عملاً به رسم دو دهه ای راهنمایی آینده نگر یا forward guidance پایان داد. اندازه متن بیانیه ی این نشست به کمتر از نیمی از طول بیانیه ی نشست قبلی کاهش یافت و هیچ اشاره ای به مسیر احتمالی نرخ بهره در آن نبود. او حتی از ارائه ی پیش بینی شخصی خود در نمودار نقطه ای (دات پلات) هم خودداری کرد و گفت این کار برای اداره ی سیاست پولی در شرایط فعلی کمکی نمی کند. چرخش نسبت به الگوی گرینسپن نکته ی کلیدی این نیست که وارش صرفاً کم حرف تر شده؛ نکته این است که منطق ارتباط فد با بازار را وارونه کرده. در الگویی که از دوران برنانکی نهادینه و توسط یلن تکمیل شد، فد تلاش می کرد با شفافیت هرچه بیشتر، بازار را از پیش نسبت به تغییرات سیاستی آگاه کند تا نوسان کاهش یابد. نتیجه ی این رویه اما پدیده ای بود که وارش صریحاً به آن اشاره کرده: وقتی تمام چیزی که بازار مالی نشان می دهد، بازتاب حرف های خود فد باشد، آن گاه فد مهم ترین منبع اطلاعاتی اش را کور کرده است. به بیان وارش، قیمت های بازار مالی احتمالاً مهم ترین منبع اطلاعاتی برای هدایت سیاست گذاران پولی هستند؛ اما این منبع تنها زمانی ارزش دارد که بازتابِ مواضع خودِ فد نباشد. به همین دلیل او در سخنرانی افتتاحیه اش به آلن گرینسپن ارجاع داد؛ دوره ای که فد عمداً ابهام را حفظ می کرد تا بازیگران بازار مجبور شوند بر اساس داده های واقعی اقتصاد، و نه بر اساس نقشه راه از پیش اعلام شده ی فد، تحلیل و قیمت گذاری کنند. هدف وارش این است که این حلقه ی بازخوردِ خودتقویت شونده بین انتظارات بازار و بیانیه های فد را بشکند و بازار را وادار کند دوباره بر پایه ی داده های اقتصادی مستقل فکر کند. پیامدها برای بازار این تغییر رویکرد، بلافاصله بازتاب قیمتی داشت. حذف راهنمایی آینده نگر همراه با نموداری نسبتاً هاوکیش -که در آن 9 عضو از 18 عضو کمیته، حداقل یک افزایش نرخ برای امسال پیش بینی کرده بودند- باعث شد بازار به سرعت افزایش نرخ بهره تا اکتبر را به طور کامل در قیمت ها لحاظ کند. کارشناسانی مانند ویل استیت از ولمینگتون تراست معتقدند هدف وارش این است که بازار بدون تورشِ ناشی از سیگنال های مکرر فد، دیدگاه تازه ای از ریسک، ضعف اقتصادی و تورم ارائه دهد. در مقابل، منتقدانی مثل کریشنا گوها از اورکور، هشدار داده اند که ممکن است بازار در واقع دارد از حرف های خودِ وارش نتیجه می گیرد که او و همکارانش هاوکیش تر از حد انتظار هستند، نه اینکه واقعاً مستقل از فد قیمت گذاری کند؛ به عبارتی وارش ممکن است ناخواسته در دام اعتباری گرفتار شود که خودش ساخته. دیوید آندولفاتو نیز از دانشگاه میامی معتقد است که کنار گذاشتن راهنمایی آینده نگر بدون جایگزین کردن آن با یک برنامه ی احتمالیِ روشن برای واکنش به شوک ها (مثل جنگ ایران یا رویدادهای غیرمنتظره)، کافی نیست. جمع بندی تفاوت دو رویکرد الگوی یلن-پاول: فد پیشاپیش مسیر سیاستی را روشن می کند تا نوسان بازار کم شود؛ بازار عمدتاً منتظر و پیرو سیگنال فد است. الگوی وارش (با ریشه در دوران گرینسپن): فد بیانیه ها را کوتاه و مبهم نگه می دارد؛ بازار باید بر پایه ی داده های اقتصادی واقعی، دیدگاه مستقل خود را شکل دهد و همین دیدگاه به عنوان ورودی اطلاعاتی به فد بازمی گردد. هزینه ی این چرخش: نوسان بیشتر بازار در واکنش به هر داده ی اقتصادی، و افزایش وزن سخنرانی های سایر اعضای کمیته به عنوان تنها منبع باقی مانده ی راهنمایی. در مجموع، تحلیل فوق به درستی این چرخش را رویکرد وارش دانسته است. او در کنار این تغییر، پنج کارگروه برای بازنگری در ارتباطات، ترازنامه، منابع داده، چارچوب تورمی و بهره وری در عصر هوش مصنوعی هم راه انداخته، که نشان می دهد این صرفاً یک تغییر لحن نیست، بلکه بازتعریفی گسترده تر از نقش فد در رابطه اش با بازارهاست. اینکه این آزمایش در بلندمدت و در صورت بروز یک بحران واقعی مالی هم دوام بیاورد، پرسشی است که به گفته ی ناظران بازار، تنها زمان می تواند پاسخ دهد. این تحلیل بر اساس گزارش های خبری و بازاری منتشرشده تا اوایل ژوئیه ۲۰۲۶ تهیه شده است.

خودداری کوین وارش از پاسخ روشن به چالش تورم
کوین وارش، رئیس بانک مرکزی آمریکا، این هفته برای اولین بار در عرصه بین المللی، در همایش سالانه بانک مرکزی اروپا در سینترا، پرتغال، حضور یافت. وارش، در کنار روسای بانک مرکزی اروپا، بانک انگلستان و بانک کانادا، در پنلی که توسط سارا آیزن از شبکه CNBC اداره می شد، فرصتی داشت تا توضیح دهد که بانک مرکزی قدرتمند جهان چگونه قصد دارد با مشکل تورم مقابله کند، مشکلی که هنوز به طور کامل حل نشده است . با این حال، علی رغم تلاش های مکرر مجری برنامه، سرمایه گذاران بیشتر با پرسشها مواجه شدند تا پاسخ ها. وارش به وجود مشکل تورم اذعان کرد، اما از ارائه توضیحات در مورد نحوه مقابله با آن خودداری کرد . مهم ترین نکته زمانی بود که وارش، بدون هیچ تردیدی، گفت که قیمت ها بیش از حد بالا هستند این اعتراف، از سوی رئیس بانک مرکزی آمریکا، به ویژه در زمانی که هم شاخص قیمت مصرف کننده و هم شاخص هزینه های شخصی (PCE) مورد ترجیح بانک مرکزی، به بیش از 2 برابر هدف تورم اعلام شده توسط بانک مرکزی، یعنی 2 درصد، افزایش یافته اند، بسیار قابل توجه است . به طور منطقی، می توان انتظار داشت که چنین ارزیابی ای با توضیحی در مورد نحوه واکنش سیاست های بانک مرکزی برای کاهش این مشکل همراه باشد. اما چنین توضیحی ارائه نشد. این امر، شکافی بین تشخیص مشکل و سیاست ها ایجاد می کند، دقیقاً همان چیزی که بازارهای مالی در تلاش برای ارزیابی آن هستند . در پاسخ به سوالی در مورد جلسه آتی کمیته بازار آزاد فدرال که در تاریخ 28 و 29 جولای برگزار می شود، وارش از ارائه نظر خود در مورد سیاست ها خودداری کرد. او نگفت که آیا از حفظ نرخ بهره فعلی، افزایش آنها، کاهش آنها، یا حتی اینکه آیا قصد دارد پس از عدم مشارکت در تهیه دات پلات اولین جلسه FOMC خود در ماه ژوئن، در این جلسه رأی دهد، حمایت می کند یا خیر . بنابراین، بازارهای مالی در موقعیتی غیرمعمول قرار گرفتند، جایی که رئیس بانک مرکزی اذعان کرد که تورم همچنان بالاست، در حالی که تقریباً هیچ راهنمایی در مورد نحوه کنترل آن توسط بانک مرکزی ارائه نکرد . با این وجود، وارش همچنان تأکید کرد که هم خطرات تورم و هم انتظارات تورمی، در هفته های اول تصدی او، کاهش یافته اند. این ادعا، با داده های اقتصادی منتشر شده از زمان تصدی او به ریاست بانک مرکزی، یعنی 22 می، همخوانی ندارد. هم قیمت های مصرف کننده و هم شاخص قیمت PCE همچنان در حال افزایش هستند، که نشان می دهد فشارهای تورمی همچنان گسترده هستند. درست است که قیمت انرژی پس از آتش بس های مکرر در درگیری های ایران، کاهش یافته است و یکی از مهم ترین منابع فشار تورمی را کاهش داده است. اما افزایش قبلی قیمت نفت و گاز طبیعی همچنان در حال تاثیرگذاری بر اقتصاد است. افزایش هزینه های کود، از قبل بر تولیدات کشاورزی تاثیر گذاشته است و قیمت مواد غذایی معمولاً با تاخیری زمانی بازتنظیم می شوند. در همین حال، موج بی سابقه ای از سرمایه گذاری مرتبط با هوش مصنوعی، تقاضای کلی را در طیف گسترده ای از صنایع افزایش می دهد و منبع دیگری از فشار رو به بالا بر قیمت ها ایجاد می کند . وارش بار دیگر بر این باور خود تاکید کرد که افزایش بهره وری ناشی از هوش مصنوعی، در نهایت، اثر ضد تورمی خواهد داشت. این ممکن است در بلندمدت درست باشد. سوال مهم تر برای بازارهای مالی این است که بانک مرکزی چگونه قصد دارد از دوره گذار عبور کند، دوره ای که در آن سرمایه گذاری، تقاضا را سریع تر از آنچه که افزایش بهره وری قیمت ها را کنترل می کند، تحریک می کند و در این مورد، رئیس بانک مرکزی سکوت کرد . البته واقعیت این است که بانکداران مرکزی ملزم به افشای هر تصمیم سیاستی آینده نیستند. اما بازارها انتظار دارند که آنها چارچوبی را ارائه دهند که به خانوارها، شرکت ها و سرمایه گذاران اجازه دهد تا درک کنند که چگونه داده های جدید، سیاست پولی را شکل می دهند. در سینترا، کوین وارش به چالش تورم اذعان کرد، اما از توضیح چارچوب سیاستی که برای مقابله با آن استفاده خواهد شد، خودداری کرد . این غفلت عمدی، ممکن است مهم ترین پیام برای سرمایه گذاران باشد. زمانی که بانک مرکزی، به جای شفافیت، ابهام را ارائه می دهد، بازارها مجبور می شوند پاسخ های خود را ارائه دهند - و این کار، به ندرت، تخصیص دارایی ها را آسان تر می کند .

آیا افزایش نرخ بهره ECB یک اشتباه بود؟
ارقام تازه تورم آلمان حکم روشنی صادر می کنند: تصمیم بانک مرکزی اروپا به افزایش نرخ بهره و آمادگی اش برای تکرار آن در تابستان پاسخی به مشکلی است که عملاً وجود ندارد. تورم سرفصلی آلمان در ژوئن به ۲ ٫ ۳ ٪ افت کرد و شاخص تورم ویژه اروپایی به ۲ ٫ ۴ ٪ رسید؛ مهم تر آنکه قیمت ها برای دومین ماه پیاپی کاهش یافتند، چیزی که از تابستان ۲۰۲۴ سابقه نداشت. این تصویرِ یک اقتصاد در آستانه مارپیچ تورمی نیست؛ تصویرِ یک شوک انرژی در حال فروکش کردن است . استدلال مرکزی ECB این بود که افزایش ژوئن احتیاطی نبوده، بلکه بر پایه چشم اندازِ تورم بالای هدف در ۲۰۲۷ و ۲۰۲۸ اتخاذ شده است. اما همان مفروضاتی که این چشم انداز را می سازند، زیر پای خودشان خالی می شود: با افت قیمت انرژی، حتی پیش بینی های خود بانک هم می تواند به زودی تورمِ زیر ۲ ٪ را برای ۲۰۲۷ نشان دهد. سیاست گذاری بر بنیادِ پیش بینی هایی که سرعت کهنه شدنشان از سرعت اجرای سیاست بیشتر است، خطاست و این دقیقاً همان دامی است که ECB در آن افتاده و ما هم در یک نشست هفتگی با دکتر نیک کام به آن اشاره کرده بودیم. شواهد میدانی هم در همین جهت اند. نه فقط انرژی، بلکه قیمت مواد غذایی، حمل ونقل، پوشاک و کالاهای خانگی نسبت به ماه قبل پایین آمده اند. هیچ نشانه معناداری از سرایتِ شوک انرژی به بقیه اقتصاد دیده نمی شود. انتظارات قیمت فروش در صنعت و خدمات رو به کاهش است، بازار کار رو به ضعف می رود و رشد دستمزدها ملایم مانده یعنی دقیقاً همان موتورهایی که یک تورم پایدار را تغذیه می کنند، خاموش اند. وقتی محرکِ تورم یک بار-مصرف (قیمت انرژی و معکوس شدن تخفیف مالیاتی سوخت) باشد و نه دستمزد و انتظارات، پاسخ درست سیاست پولی چشم پوشی است، نه انقباض . اینجاست که هزینه خطا آشکار می شود. نرخ بهره با وقفه اثر می گذارد؛ افزایشی که امروز برای مهارِ تورمی موقت اعمال شود، درست زمانی اثر خود را می گذارد که آن تورم خودبه خود در حال محوشدن است. پیش بینی خودِ تحلیل گران این است که تورم آلمان در نیمه دوم سال به حدود ۳ ٫ ۵ ٪ بالا می رود اما در ۲۰۲۷ دوباره به زیر ۲ ٪ برمی گردد یعنی یک ابر گذرا، نه یک روند. انقباض سیاست پولی در میانه چنین پدیده گذرایی، ریسک آن را دارد که اقتصادِ از پیش ضعیف شده منطقه یورو را دقیقاً در زمان فروکش تورم بیشتر سرد کند . البته ریسک های صعودی وجود دارد موج گرما می تواند با پایین بردن سطح آب آبراه ها زنجیره تأمین را مختل کند و به محصولات کشاورزی آسیب بزند. اما این ها هم دقیقاً از جنس شوک های عرضه موقت اند؛ پاسخ به آن ها با نرخ بهره، تقاضا را سرکوب می کند بی آنکه ریشه مشکل را حل کند . نتیجه روشن است: واژه ای که ECB از به کاربردنش بیزار است، گذرا ، توصیفِ درستِ همین لحظه است. در سال ۲۰۲۲ چشم پوشی از تورم خطای بزرگی بود، اما تعمیم آن درس به وضعیت امروز با ارقامی که هیچ شباهتی به ۲۰۲۲ ندارند خودش به خطایی تازه بدل می شود. بهترین سیاست در برابر یک شوک موقت انرژی، ساده ترین گزینه است: هیچ کاری نکردن. افزایش دومِ نرخ نه آن چیزی است که اقتصاد منطقه یورو به آن نیاز دارد، نه آنچه داده ها تجویز می کنند .

چرا رقابت هوش مصنوعی میان آمریکا و چین اینقدر سروصدا کرده است؟
هیاهوی پیرامون این رقابت از آن جا برمی خیزد که چند منافع اقتصادی، راهبردی و فناورانه هم زمان به اوج رسیده اند. در واقع این یک رقابت نیست، بلکه چهار مسابقه است که روی هم سوار شده و یکدیگر را تشدید می کنند . نخست، پول و ارزش گذاری بازارها . بخش بزرگی از رشد اخیر بازار سهام آمریکا بر این شرط استوار است که هوش مصنوعی هم دگرگون کننده و هم سودآور خواهد بود. وقتی چیزی این شرط را به چالش می کشد مثل ظهور ناگهانی یک مدل ارزان چینی می تواند به سرعت ارزش هنگفتی را نابود کند. به همین دلیل سرمایه گذاران حساس و زودرنج شده اند؛ چون سرمایه عظیمی به این وابسته است که رهبری هوش مصنوعی آمریکایی و پرسود باقی بماند . دوم، اختلال ارزان و باز . آزمایشگاه های چینی پیاپی مدل هایی عرضه می کنند که در توانایی رقابتی اند، به ازای هر توکن بسیار ارزان ترند و متن باز هستند یعنی وزن هایشان قابل دانلود و اجرا روی سخت افزار محلی است. این ترکیب، مدل کسب وکار شرکت های آمریکایی را که دسترسی بسته و گران می فروشند، تهدید می کند. اگر یک مدل به اندازه کافی خوب تقریباً رایگان باشد، کل معادله اقتصادی جابه جا می شود . سوم، امنیت ملی و جنگ تراشه . هوش مصنوعی بنیان قدرت نظامی و اقتصادی آینده تلقی می شود، پس یک دارایی راهبردی است. آمریکا برای کند کردن آزمایشگاه های چینی، کنترل های صادراتی بر تراشه های پیشرفته اعمال کرده و دقیقاً به همین علت چینی ها به جای قدرت محاسباتی خام، به ترفندهای کارایی و پساآموزش تکیه می کنند. هر مدل توانمند تازه این پرسش را زنده می کند که آیا این کنترل ها واقعاً کار می کنند . چهارم، سنجش واقعاً دشوار است . بخشی از این هیاهو خودِ ابهام است. مدل های چینی در آزمون های عمومی بهتر از آزمون های خصوصی امتیاز می گیرند، چون شاید ناخواسته صرفاً برای نمایش موفقیت در آزمون درس می دهند . بنابراین هیچ کس بر سر میزان واقعی عقب ماندگی یا پیشی گرفتن توافق ندارد و برآوردها از 4 ماه تا 10 ماه نوسان دارد. همین ابهام به هیاهو دامن می زند . یک لایه تازه هم وجود دارد : حاکمیت و قابلیت اطمینان . وقتی دسترسی به هوش مصنوعی مرزی می تواند با یک تصمیم دولتی قطع شود، سازمان ها در سراسر جهان می پرسند آیا وابستگی به هوش مصنوعی یک کشور خاص عاقلانه است و همین مدل های باز چینی را جذاب تر می کند. در مجموع، رقابت بر سر هر چهار جبهه شدید است و همین تراکم، آن را به داغ ترین موضوع فناوری بدل کرده است .

چرا شاخص سهام کره جنوبی در روزهای اخیر ریخت؟
شاخص کاسپی کره جنوبی در هفته های اخیر یکی از پرنوسان ترین دوره های خود را پشت سر گذاشته است. بازار سهام کره که امسال یکی از بهترین های جهان بوده، حالا با مجموعه ای از فشارها روبه روست که هر یک به تنهایی نگران کننده اند و در کنار هم به فروش های هراس آلود دامن زده اند. ریزش یک عامل واحد ندارد، بلکه برآیند چند شوک هم زمان است . اول، تمرکز شدید بر نیمه رساناها . سامسونگ الکترونیکس و SK Hynix روی هم نزدیک به نیمی از کل ارزش بازار سهام کره جنوبی را تشکیل می دهند. این یعنی شاخص عملاً گروگان 2 سهم است؛ وقتی نگرانی درباره ارزش گذاری سهام مرتبط با هوش مصنوعی بالا می گیرد و این دو غول حافظه ساز افت می کنند، کل بازار با آن ها سقوط می کند. در ریزش روز جمعه، سامسونگ و SK Hynix به ترتیب حدود ۶ و ۹ درصد افت کردند . دوم، چرخش فدرال رزرو و تورم داغ آمریکا . داده PCE ماه مه با رشد سالانه ۴.۱ ٪ به بالاترین سطح نزدیک 3 سال اخیر رسید و انتظار افزایش نرخ بهره فدرال رزرو را تقویت کرد. نرخ بالاتر برای بازارهای پررشد سمّ است: هزینه استقراض شرکت ها بالا می رود و سودهای آینده شرکت های فناوری در ارزش امروز کم ارزش تر می شوند و این دقیقاً همان سهامی است که شاخص کاسپی را بالا برده بود . سوم، خروج سرمایه خارجی و بدهی مارجین رکوردشکن . سرمایه گذاران خارجی از ماه مه ده ها میلیارد دلار پول خود را از سهام کره ای خارج کرده اند. هم زمان، بدهی مارجین تریدرهای خرده پا (پول قرض گرفته شده برای خرید سهام) به رکورد رسیده بود. وقتی بازار می ریزد، این موقعیت های اهرمی به اجبار بسته می شوند و این مسئله فشار فروشِ بیشتری می زاید همان مکانیزمی که ریزش ها را به سقوط های ۱۰ درصدی و فعال شدن مدارشکن (circuit breaker) تبدیل کرد . چهارم، عوامل داخلی و الگوریتم ها . ناامیدی از ورود به شاخص بازارهای توسعه یافته MSCI ، نگرانی از مالیات بر سود سرمایه تحقق نیافته، و بازچینش صندوق بازنشستگی ملی (NPS) که به فروشنده خالص تبدیل شده، همگی به بی اعتمادی افزودند. در بازاری که الگوریتم ها سهم بزرگی از معاملات را در دست دارند، کوچک ترین تلنگر می تواند به فروش زنجیره ای بینجامد . با این حال باید توازن را حفظ کرد: کاسپی حتی پس از این ریزش ها همچنان حدود ۷۵ ٪ بالاتر از ابتدای سال است. بسیاری از تحلیلگران این را یک رویداد کاهش اهرم می دانند نه یک شکست ساختاری سامسونگ هنوز با ضریب قیمت به درآمد حدود 6 معامله می شود که فاصله ای عمیق با حباب های کلاسیک نشان می دهد. پرسش کلیدی این است که آیا چرخه صعودی نیمه رساناها ادامه دارد یا قیمت حافظه زودتر از انتظار به اوج می رسد .

ذخایر نفتی آمریکا و جنگ با ایران
مدیریت ذخایر راهبردی نفتی آمریکا همواره یکی از ابزارهای مهم واشنگتن برای حفظ امنیت انرژی و تأثیرگذاری بر بازارهای جهانی بوده است. در سال های اخیر، به ویژه پس از نوسانات شدید بازار نفت ناشی از جنگ ها، تحریم ها و بحران های ژئوپولیتیکی، دولت آمریکا تلاش کرده است از ذخایر راهبردی نفت (SPR) به عنوان یک اهرم اقتصادی و سیاسی استفاده کند. بررسی روند موجودی این ذخایر نشان می دهد که سیاست گذاران آمریکایی در مقاطع افزایش شدید قیمت نفت، بخشی از ذخایر را به بازار عرضه کرده اند تا از یک سو فشار تورمی را کاهش دهند و از سوی دیگر از قیمت های بالاتر نفت بهره ببرند . آنچه در ماه های اخیر جلب توجه می کند، کاهش محسوس سطح ذخایر راهبردی نفت آمریکا در مقایسه با میانگین چند سال گذشته است. این وضعیت باعث شده است که امنیت انرژی آمریکا بیش از گذشته به ثبات بازار جهانی نفت وابسته شود. در چنین شرایطی، هرگونه بحران جدید در خاورمیانه یا اختلال در مسیرهای صادراتی می تواند ریسک های قابل توجهی برای واشنگتن ایجاد کند. به همین دلیل، پر کردن مجدد این ذخایر به یکی از اولویت های مهم دولت آمریکا تبدیل شده است . ذخایر نفتی آمریکا (آبی) و قیمت نفت (خاکستری) از منظر اقتصادی، فروش نفت از ذخایر راهبردی در دوره ای که قیمت ها در سطوح بالاتری قرار دارند و سپس خرید مجدد آن در دوره کاهش قیمت ها، یک رویکرد منطقی و کم هزینه محسوب می شود. چنین سیاستی به دولت اجازه می دهد بدون افزایش بار مالی بر بودجه عمومی، سطح ذخایر خود را بازسازی کند. در واقع، اگر نفت در قیمت های بالا فروخته شده باشد و در قیمت های پایین تر خریداری شود، دولت نه تنها ذخایر خود را حفظ می کند بلکه از اختلاف قیمت نیز منتفع خواهد شد . در این چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند که یکی از انگیزه های دولت دونالد ترامپ برای حمایت از کاهش تنش ها و برقراری آتش بس در بحران اخیر خاورمیانه، ملاحظات مربوط به بازار انرژی و وضعیت ذخایر نفتی آمریکا بوده است. این دیدگاه بر این فرض استوار است که ادامه درگیری ها می توانست موجب جهش بیشتر قیمت نفت شود، در حالی که ذخایر راهبردی آمریکا در یکی از پایین ترین سطوح خود طی سال های اخیر قرار داشتند. از این منظر، آرام شدن شرایط امنیتی منطقه و کاهش ریسک ژئوپولیتیکی، فرصت مناسبی برای افت قیمت نفت و آغاز فرآیند بازسازی ذخایر فراهم می کند . البته باید تأکید کرد که انگیزه های تصمیم گیری در سیاست خارجی آمریکا معمولاً ترکیبی از عوامل امنیتی، نظامی، اقتصادی و سیاسی هستند و نمی توان آتش بس یا کاهش تنش ها را صرفاً به موضوع ذخایر نفتی نسبت داد. با این حال، نقش امنیت انرژی در محاسبات راهبردی واشنگتن را نیز نمی توان نادیده گرفت. آمریکا به خوبی می داند که در جهانی پرتنش، برخورداری از ذخایر راهبردی کافی نه تنها یک مزیت اقتصادی بلکه یک دارایی مهم ژئوپولیتیکی محسوب می شود . در نهایت، اگر قیمت نفت در هفته های آینده در سطوح پایین تر تثبیت شود، احتمال آن وجود دارد که آمریکا با سرعت بیشتری به سمت تکمیل ذخایر راهبردی خود حرکت کند. چنین اقدامی نه تنها امنیت انرژی این کشور را تقویت خواهد کرد، بلکه نشان دهنده استفاده هوشمندانه از چرخه های قیمتی بازار نفت برای تقویت موقعیت راهبردی واشنگتن خواهد بود .

دلار در مسیر صعود: چرا واگرایی در گزارش های PMI به سود دلار کار میکند
داده های گزارشهای شاخص مدیران خرید یا PMI ماه ژوئن ۲۰۲۶ یک تصویر سه گانه و آشکارا نامتقارن از دو سوی اقیانوس اطلس ترسیم می کنند، و همین واگرایی است که استدلال اصلی به نفع تداوم قدرت دلار را می سازد. در حالی که اقتصاد آمریکا شتاب می گیرد، منطقه یورو کماکان در رکود است، و بریتانیا به سمت انقباض می غلتد و این ترکیبی است که مستقیماً به سود قیمتهای پایین تر EUR/USD و GBP/USD عمل می کند. 3 ستون اصلی این استدلال عبارت اند از: شکاف رشد، واگرایی سیاست پولی، و تأیید تکنیکالِ جریان سرمایه . نخست، شکاف رشد. شاخص ترکیبی آمریکا با صعود به ۵۲.۲ ( از ۵۱.۵) ، قوی ترین خوانش از ژانویه را به ثبت رساند. موتور این رشد، جهش بخش تولید به ۵۵.۷ بود بالاترین سطح چندساله و فراتر از برآورد ۵۴.۶ در حالی که بخش خدمات نیز با صعود ملایم به ۵۱.۳ در محدوده رونق ماند. در مقابل، شاخص ترکیبی منطقه یورو با وجود بهبود نسبی به ۴۹.۵ ، همچنان زیر مرز حیاتی ۵۰ و در قلمرو انقباض باقی ماند. مهم تر اینکه موتور سنتی اقتصاد اروپا، یعنی آلمان، به کمترین سطح ۱۸ ماهه ( ۴۸.۰) سقوط کرد و بخش خدماتش به کف ۴۳ ماهه ( ۴۶.۸) رسید؛ این یعنی بهبود اروپا عمدتاً بر دوش اقتصادهای حاشیه بلوک است، نه هسته مرکزی آن. بریتانیا اما بدترین عملکرد را داشت PMI بخش خدمات به ۴۸.۷ سقوط کرد (در برابر انتظار ۵۰.۱) یعنی نخستین انقباض از آوریل ۲۰۲۵ ، که به گفته S P Global نشانه دومین ماه پیاپی کوچک شدن اقتصاد است. وقتی سرمایه جهانی به دنبال بازده و رشد حرکت می کند، این شکاف عملکرد به تنهایی جریان نقدینگی را به سمت دارایی های دلاری سوق می دهد . دوم و تعیین کننده تر، واگرایی سیاست پولی. این داده ها مسیر سه بانک مرکزی را در سه جهت متفاوت قفل می کنند. قدرت داده های آمریکا به بازهای فدرال رزرو مهمات و انگیزه می دهد؛ بازار اکنون حتی به ریسک افزایش نرخ بها می دهد، نه کاهش آن. عامل تشدیدکننده، خروج استفان میران صریح ترین مدافع کاهش نرخ در هیئت حکام، که در چهار نشست به نفع کاهش های بزرگ تر رأی مخالف داده بود و جایگزینی او با کوین وارش است. هرچند وارش خود منتقد ساختار فدرال رزرو است، حذف صدای آشکارا کبوتری میران توازن آرای کمیته را در کوتاه مدت کمتر هوادار انبساط پولی می کند و از دلار حمایت می نماید. در سوی مقابل، بانک مرکزی اروپا درست در میانه یک کندی اقتصادی نرخ بهره را بالا برده تا با تورم ۳.۲ درصدی مقابله کند وضعیتی شکننده که فضای مانور برای حمایت پایدار از یورو را محدود می سازد؛ چرا که هرگونه تشدید ضعف رشد، بازار را به سمت قیمت گذاری چرخش زودهنگام به سیاست تسهیلی خواهد راند و بانک انگلستان (BoE) با ضعف فزاینده داده ها و ریزش نگران کننده اشتغال در بخش خدمات، زیر فشار روزافزون برای تسهیل قرار گرفته که این آشکارترین عامل نزولی برای پوند است. به بیان ساده: در حالی که فدرال رزرو سخت گیرترین است بانک مرکزی اروپا میان میان تورم و رکود گیر افتاده است و بانک مرکزی انگلستان نزدیک ترین بانک به کاهش نرخ است و این سلسله مراتب دقیقاً به نفع دلار می چرخد . سوم، تأیید تکنیکال در نمودار روزانه EUR/USD هم اکنون کف حمایتی 1.1417 شکسته شده و رسماً روند نزولی شده است. شاخص قدرت نسبی (RSI) حوالی ۳۰ و نزدیک محدوده اشباع فروش قرار دارد که نشان می دهد مومنتوم نزولی بیش از حد گسترده شده اما هنوز سیگنال بازگشت پایدار صادر نکرده است. نکته کلیدی و روان شناختی اینجاست که حتی خوانش بهتر از انتظارِ اروپا نتوانست یورو را بالا بکشد. وقتی یک خبر مثبت قادر به تقویت ارز نیست، این خود قوی ترین نشانه تسلط ساختاری فروشندگان و تمایل بازار به فروش در کف هاست . در چارت روزانه GBP/USD هم یک خط مورب حمایتی بسیار مهم شکسته شده و تارگت های پایین تر از 1.27 فعال شده است: شاخص کلیدی RSI هم اکنون 33 است و هنوز فضا برای ریزش بیشتر وجود دارد. جمع بندی مادامی که این واگرایی دوگانهٔ رشد و سیاست پولی پابرجاست، مسیر کم مقاومت برای EUR/USD و GBP/USD رو به پایین باقی می ماند و تداوم صعود دلار محتمل ترین سناریو است. تنها چیزی که این روایت را می شکند، یک شوک واقعی به سمت دیگر معادله است . نکته احتیاطی: ریسک های وارونگی شامل تشدید تنش های ژئوپلیتیک (که می تواند تقاضای امن دلار یا یورو را به طور نامتقارن جابه جا کند)، تغییر لحن وارش به سمت تسهیل، یا یک داده تورمی داغ تر در اروپا که ECB را تهاجمی تر کند، می باشد.


یادداشت تحلیلی: آینده بازار نفت در شرایط جدید ژئوپلیتیکی
توافق اخیر آمریکا و ایران برای باز شدن تنگه هرمز، نقطه عطفی در بازار جهانی نفت محسوب می شود. این اتفاق، که فشارهای ناشی از محدودیت عرضه را از ابتدای مارس کاهش می دهد، گامی مهم در جهت عادی سازی جریان صادرات نفت است. با این حال، تأثیر کامل آن به زمان نیاز دارد؛ چرا که افزایش تولید و صادرات به ظرفیت عادی، ماه ها طول خواهد کشید. این در حالی است که سایر تولیدکنندگان، به ویژه در آمریکای لاتین، از فرصت استفاده کرده و تولید خود را افزایش داده اند. سوال این است که آیا آن ها قادر خواهند بود در کوتاه مدت، با توجه به بازگشت تولیدکنندگان خلیج فارس، نفت بیشتری استخراج کنند؟ از سوی دیگر، تقاضای جهانی نفت تحت تأثیر عوامل اقتصادی و سیاسی قرار دارد. اقتصاد جهانی در وضعیت نسبتاً خوبی به سر می برد و کاهش تعرفه های آمریکا پس از رای دیوان عالی در مورد قانون IEEPA ، شرایط تجاری را بهبود بخشیده است. این عوامل، همراه با بازسازی ذخایر، می توانند تقاضا را در سال های آینده تقویت کنند. با این حال، افزایش نرخ بهره در آمریکا و تقویت دلار، عدم قطعیت هایی را برای تقاضای جهانی نفت ایجاد می کند. دلار قوی تر می تواند تقاضای نفت را در میان مصرف کنندگان غیردلاری در اروپا و آسیا کاهش دهد . ریسک صعودی بازار نفت شامل اختلال مجدد در عرضه (مثل بسته شدن دوباره تنگه هرمز) و ریسک نزولی بازار نگرانی های رکودی ناشی از رشد دلار یا آغاز یک جنگ قیمتی بین امارات و اوپک است. در این میان، سیاست های آمریکا در مورد فروش ذخایر استراتژیک نیز می تواند نقش مهمی ایفا کند. آمریکا ممکن است برای جلب رضایت رأی دهندگان پیش از انتخابات میان دوره ای نوامبر، این سیاست را ادامه دهد . در نهایت، پیش بینی می شود قیمت نفت برنت برنت به سطح ۶۰ تا ۷۰ دلاری قبل از شروع جنگ بازنگردد. به این ترتیب، بازار نفت در حال ورود به دوره جدیدی است که در آن عوامل ژئوپلیتیکی و اقتصادی به طور همزمان نقش تعیین کننده ای ایفا می کنند .

یادداشت تحلیلی: اولین جلسه FOMC تحت ریاست کوین وارش
اولین جلسه کمیته بازار باز فدرال (FOMC) تحت ریاست کوین وارش در روز چهارشنبه هفته پیش بدون تغییر در نرخ وجوه فدرال به پایان رسید. در نگاه اول، این تصمیم بی سر و صدا به نظر می رسید، اما واکنش بازارهای مالی داستان دیگری را روایت می کرد. بازدهی اوراق قرضه دو ساله آمریکا پس از جلسه به طور چشمگیری افزایش یافت و در طول هفته در سطح بالایی باقی ماند، در حالی که بازدهی اوراق بلندمدت تغییر چندانی نکرد. این تضاد بین ثبات سیاستی و انقباضی تر شدن شرایط مالی درس مهمی درباره رویکرد جدید رییس بانک مرکزی و چالش های پیش روی او ارائه می دهد. در واقع، مهم ترین دستاورد این جلسه ممکن است این باشد که بازارها بخشی از مبارزه بانک مرکزی با تورم را بدون هیچ اقدام رسمی از سوی فدرال رزرو انجام دادند . اولین نشانه از تغییر رویه بانک مرکزی تحت مدیریت وارش، در بیانیه سیاستی بسیار کوتاه کمیته مشاهده شد. در سال های اخیر، ارتباطات FOMC با توضیحات مفصل و پیش بینی ها، سرمایه گذاران را به سمت تصمیمات آینده هدایت می کرد. اما وارش همواره نسبت به "راهنمایی پیشرو" بدبین بوده و معتقد است سیاست گذاران باید انعطاف پذیری خود را برای واکنش به شرایط متغیر حفظ کنند، نه اینکه خود را به یک مسیر از پیش تعیین شده متعهد کنند. بیانیه کوتاه روز چهارشنبه این فلسفه را منعکس می کرد: اطلاعات کمی درباره جهت گیری آینده سیاست ارائه داد، اما واضح بود که رییس جدید قصد دارد کمتر ارتباط برقرار کند و آزادی عمل بیشتری برای خود حفظ نماید. به همین دلیل، سرمایه گذاران به کنفرانس مطبوعاتی وارش چشم دوختند تا سرنخ هایی درباره آینده نرخ بهره بیابند . سرنخ ها نه از بیانیه، بلکه از توزیع آرای اعضای فدرال رزرو به دست آمد. از 19 شرکت کننده در جلسه، 9 نفر انتظار داشتند نرخ وجوه فدرال تا پایان 2026 حداقل یک بار افزایش یابد. از این 9 نفر، 6 نفر بیش از یک افزایش را پیش بینی کردند. در شرایطی که بسیاری از سرمایه گذاران هنوز امید به سیاست پولی آسان تر دارند، این پیش بینی ها پیام صریحاً تهاجمی داشت. واکنش بازار فوری بود: بازدهی اوراق دو ساله، که به ویژه به انتظارات درباره سیاست فدرال رزرو حساس است، روز چهارشنبه به طور قابل توجهی افزایش یافت. در مقابل، بازدهی اوراق بلندمدت نسبتاً پایدار ماند. سرمایه گذاران نتیجه گرفتند که اگرچه نگرانی های تورمی سیاست گذاران را به سمت سخت تر کردن سیاست سوق می دهد، اما بانک مرکزی سیگنالی مبنی بر تغییر بنیادی در چشم انداز بلندمدت اقتصادی نداده است . جالب ترین جنبه جلسه نه گرایش تهاجمی کمیته، بلکه عدم اظهار نظر رییس فدرال رزرو یعنی کوین وارش بود. تنها 18 نفر از 19 شرکت کننده پیش بینی هایی درباره مسیر آینده نرخ بهره ارائه دادند و وارش ترجیح داد نظر خود را اعلام نکند. در کنفرانس مطبوعاتی، او بحث میان سیاست گذاران را یک "مجادله سالم خانوادگی" توصیف کرد و بر ارزش شنیدن نظرات متضاد تاکید نمود. با این حال، تصمیم او برای عدم اظهار نظر، بازارها را با یک سوال اساسی روبرو کرد: کوین وارش واقعاً چه فکری می کند؟ این سوال اهمیت دارد، زیرا دیدگاه های وارش در طول زمان تغییر کرده است. برای سال ها، او به عنوان یک باز ( Hawk ) در سیاست پولی شناخته می شد که نسبت به خطر تورم هشدار می داد و سیاست بانکی منضبط را ترجیح می داد. اما در ماه های پایانی 2025، زمانی که به عنوان کاندیدای اصلی جانشینی جروم پاول مطرح شد، حامی نرخ های بهره پایین تر شد موضعی که توسط دونالد ترامپ، رییس جمهور، به شدت حمایت می شد. سرمایه گذاران با ورود به جلسه این هفته امید داشتند بفهمند آیا رییس جدید به عنوان باز سابق یا کبوتر تازه جلوه خواهد کرد اما پاسخی دریافت نکردند . یک توضیح محتمل این است که وارش به موقعیت دشوار خود واکنش نشان داد. انتظارات تورمی در ماه های اخیر به طور چشمگیری افزایش یافته است، عمدتاً به دلیل پیامدهای اقتصادی جنگ ایران و افزایش قیمت انرژی. در چنین شرایطی، حمایت از نرخ های پایین تر می تواند اعتبار مبارزه فدرال رزرو با تورم را تضعیف کند. از سوی دیگر، حمایت علنی از نرخ های بالاتر او را در تضاد مستقیم با رییس جمهوری قرار می دهد که مکرراً خواستار تسهیل پولی بوده است. وارش ممکن است راه سومی را انتخاب کرده باشد: با خودداری از اظهار نظر، اجازه داد سرمایه گذاران بر نظرات گسترده تر کمیته متمرکز شوند. بازارها متوجه شدند که تعداد قابل توجهی از سیاست گذاران انتظار نرخ های بالاتر را دارند و با افزایش بازدهی کوتاه مدت واکنش نشان دادند. شرایط مالی هم انقباضی تر شد بدون اینکه نرخ وجوه فدرال تغییر کند . اگر این استراتژی وارش بوده باشد، مزایای زیادی برای او داشته است: استقلال فدرال رزرو را حفظ کرد، از همسویی عمومی با هیچ یک از طرفین منازعه اجتناب کرد، توانست به ترامپ بگوید که شخصاً از افزایش نرخ بهره حمایت نکرده است، و در عین حال، شرایط انقباضی شدن شرایط پولی را فراهم کرد که می تواند به کاهش فشارهای تورمی کمک کند . اولین جلسه تحت ریاست وارش ممکن است بیش از آنکه برای آنچه فدرال رزرو انجام داد به خاطر آورده شود، برای آنچه انجام نداد مورد توجه قرار گیرد. کمیته نرخ ها را تغییر نداد، رییس نظر خود را اعلام نکرد، و با این حال، شرایط مالی انقباضی تر شد. برای حالا، بازار بخشی از کار فدرال رزرو را انجام داده است. سوال این است: آیا این کافی خواهد بود؟ اگر فشارهای تورمی ادامه یابد یا تشدید شود، کوین وارش سرانجام مجبور خواهد شد موضع خود را آشکار کند. در آن زمان، حفظ تعادلی که این هفته به نظر موثر می رسید، بسیار دشوارتر خواهد بود. کمیته FOMC تحت رهبری وارش نشان داد که بازارها می توانند شرایط مالی را بدون رای به افزایش نرخ از سوی فدرال رزرو انقباضی تر کنند. جلسه بعدی ممکن است نشان دهد آیا آنها می توانند این کار را بدون رهبری رییس انجام دهند یا خیر .

توافق آمریکا و ایران و تأثیر آن بر اقتصاد بریتانیا و پوند
با امضای توافق موقت بین آمریکا و ایران و باز شدن تنگه هرمز، جریان نفت دوباره برقرار شده و قیمت های انرژی به سطح قبل از جنگ بازگشته اند. این امر باعث شده است که تورم بریتانیا احتمالاً زیر ۴٪ باقی بماند و بانک انگلستان بتواند از افزایش نرخ بهره در تابستان امسال خودداری کند. بازارها اکنون تنها ۲۵٪ احتمال برای افزایش نرخ در ژوئیه قیمتی می کنند، در حالی که قبلاً تا سه افزایش نرخ هم پیش بینی می شد . با کاهش قیمت های انرژی، سقف قیمتی انرژی خانگی در ژوئیه ۱۳٪ افزایش خواهد یافت، اما در اکتبر ۷٪ کاهش می یابد. این موضوع تورم بریتانیا را بین ۳ تا ۳.۵٪ در پاییز و زمستان نگه می دارد و شرط لازم برای افزایش نرخ بهره را برآورده نمی کند. بانک انگلستان استدلال می کند که حتی عدم کاهش نرخ ها به معنای انقباضی تر شدن سیاست پولی است . با این حال، ریزش قیمت نفت می تواند تأثیر منفی بر پوند داشته باشد. با کاهش قیمت های انرژی و بهبود عرضه جهانی نفت، تقاضا برای پوند به عنوان ارزی که به صادرات انرژی وابسته است، کاهش می یابد. این امر احتمالاً باعث تضعیف پوند در برابر ارزهای اقیانوسیه، مانند دلار استرالیا و نیوزیلند، خواهد شد. در نتیجه، با ثبات نسبی در قیمت های انرژی و کاهش فشارهای تورمی، بانک انگلستان احتمالاً نرخ ها را بدون تغییر نگه خواهد داشت و پوند در برابر ارزهای اقیانوسیه یعنی AUD و NZD با ضعف مواجه خواهد شد .

نشست فدرال رزرو: چرا نخستین حضور کوین وارش از خودِ تصمیم نرخ بهره مهمتر است؟
نشست ۱۶ تا ۱۷ ژوئن کمیته بازار آزاد فدرال (FOMC) در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین رویدادهای سالهای اخیر فدرال رزرو است؛ نه به این دلیل که سرمایهگذاران انتظار تغییر در نرخ بهره را دارند، بلکه به این خاطر که نخستین نشست سیاستگذاری و نخستین کنفرانس خبری به ریاست کوین وارش برگزار میشود. بازارها تقریباً بهطور کامل انتظار دارند که فدرال رزرو نرخ بهره وجوه فدرال را در محدوده ۳.۵۰ تا ۳.۷۵ درصد بدون تغییر حفظ کند. بنابراین، خودِ بیانیه سیاستی اهمیت کمتری نسبت به یک پرسش بزرگتر دارد: وارش چه نوع فدرال رزروی را رهبری خواهد کرد؟ وارش در شرایطی سکان بانک مرکزی آمریکا را در دست گرفته که محیط اقتصاد کلان با چالشهای متعددی روبهرو است. تورم همچنان بهطور محسوسی بالاتر از هدف ۲ درصدی فدرال رزرو قرار دارد، در حالی که بازار کار آمریکا هنوز از استحکام قابل توجهی برخوردار است. از سوی دیگر، اختلالات ژئوپلیتیکی در بازارهای انرژی، چشمانداز تورمی را پیچیدهتر کرده و انعطافپذیری بانک مرکزی را کاهش داده است. در نتیجه، توجه سرمایهگذاران بیش از آنکه به تصمیم ماه ژوئن معطوف باشد، بر این موضوع متمرکز شده که آیا وارش آغازگر یک دوره «نرخهای بهره بالاتر برای مدت طولانیتر» خواهد بود یا خیر. آنچه وارش را به شخصیتی مهم تبدیل میکند این است که او ادامه طبیعی دوران جروم پاول تلقی نمیشود. او طی سالهای گذشته بارها از شیوه ارتباطی فدرال رزرو انتقاد کرده است؛ بهویژه از راهنماییهای گسترده آیندهنگر (Forward Guidance) و تأکید بیش از حد بر پیشبینیهای فصلی و نمودار معروف «دات پلات» وارش معتقد است بانکهای مرکزی باید کمتر صحبت کنند و اجازه دهند اقدامات سیاستی، نه پیشبینیها، انتظارات بازار را شکل دهد. از این رو، نخستین کنفرانس خبری او میتواند نشانههایی از یک تغییر نهادی گستردهتر در نحوه ارتباط فدرال رزرو با بازارهای مالی ارائه کند. سناریوهایی که می توان برای این نشست متصور بود: سناریوی اول: تثبیت نرخ با لحن خنثی (سناریوی پایه) در این سناریو، فدرال رزرو نرخ بهره را بدون تغییر نگه میدارد و همزمان لحنی متعادل و محتاطانه اتخاذ میکند. پیشبینیهای اقتصادی جدید ممکن است بخشی از کاهش نرخ بهرهای را که پیشتر انتظار میرفت حذف کنند، اما بدون آنکه بهطور صریح از افزایش نرخها حمایت شود. وارش در نخستین نشست خود بر وابستگی تصمیمات به دادههای اقتصادی و تداوم رویکردهای موجود تأکید خواهد کرد تا اعتبار و اجماع درون کمیته را حفظ کند. بازارها احتمالاً چنین نتیجهای را برای داراییهای ریسکی نسبتاً مثبت ارزیابی خواهند کرد. سناریوی دوم: بازقیمتگذاری انقباضی (Hawkish Repricing) این سناریو احتمالاً بیشترین اثر را بر بازارها خواهد داشت. فدرال رزرو ممکن است اذعان کند که فشارهای تورمی همچنان پایدار هستند و کاهش نرخ بهره دیگر سناریوی پایه برای سال ۲۰۲۶ محسوب نمیشود. در این حالت، نمودار دات پلات میتواند تعداد کاهش نرخهای مورد انتظار را کمتر نشان دهد یا حتی اعضای بیشتری را نمایش دهد که افزایش نرخ بهره در آینده را محتمل میدانند. چنین نتیجهای احتمالاً موجب تقویت دلار آمریکا، فشار بر بازار سهام و طلا و افزایش بازده اوراق خزانهداری خواهد شد. مهمتر از همه، این سناریو وارش را بهعنوان رئیس فدرال رز روی معرفی میکند که مهار تورم را بر نگرانیهای کوتاهمدت بازارها ترجیح میدهد. سناریوی سوم: چرخش غیرمنتظره به سمت سیاست انبساطی اگرچه احتمال این سناریو پایین ارزیابی میشود، اما وارش ممکن است بر افزایش بهرهوری اقتصادی در آینده، کاهش ریسکهای تورمی یا افزایش خطرات نزولی برای رشد اقتصادی تأکید کند. حتی بدون کاهش نرخ بهره، اشاره به آمادگی برای تسهیل سیاست پولی در ادامه سال میتواند موجب جهش قیمت سهام طلا و اوراق قرضه و سایر داراییهای حساس به ریسک شود. با این حال، قیمتگذاری فعلی بازارها نشان میدهد که معاملهگران احتمال کمی برای وقوع چنین سناریویی قائل هستند. جمعبندی در نهایت، نشست ژوئن FOMC کمتر درباره سطح فعلی نرخهای بهره و بیشتر درباره تعریف «دوران وارش» است. سرمایهگذاران به دنبال پاسخ سه پرسش کلیدی هستند: وارش با چه شدتی با تورم مقابله خواهد کرد؟ تا چه اندازه در شیوه ارتباطات فدرال رزرو اصلاحات ایجاد خواهد کرد؟ تا چه حد در برابر فشارهای سیاسی استقلال خود را حفظ خواهد کرد؟ پاسخهایی که در نخستین کنفرانس خبری او ارائه میشوند، احتمالاً بیش از خودِ تصمیم نرخ بهره، انتظارات بازارها برای باقیمانده سال ۲۰۲۶ را شکل خواهند داد.

